الشيخ أبو الفتوح الرازي

383

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

الحبّ حبّة ، و واحد النّوى نواة ، من باب تمر و تمرة . و « نوى » استهء ( 1 ) ميوه باشد كه از او درخت رويد ، و هيچ قادر به قدرت اين نتواند كرد الَّا بالالة ( 2 ) و المماسّة ( 3 ) ، چون قديم تعالى مىكند مخترع بدانند كه او قادر الذّات است بخلاف دگر فاعلان و قادران . * ( يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ) * ، از مرده زنده بيرون ( 4 ) آرد . قولى آن است كه از دانه خوشه بيرون آرد و از نواة درخت بيرون آرد . و تشبيه كرد اين را به مرده از آن جا كه نيفزايد ( 5 ) و از او انتفاع نباشد و آن را به زنده كه فزاينده باشد و از او نفع آيد چنان كه از احيا ، و اين بر توسّع باشد . قولى ( 6 ) ديگر ( 7 ) آن است كه از نطفه حيوان آرد و از حيوان نطفه آرد . قولى ( 8 ) ديگر آن است كه از خايه مرغ آرد از مرغ خايه آرد . قولى ( 9 ) ديگر آن است كه از كافر مؤمن آرد و از مؤمن كافر آرد ، و اين اقوال باستقصا در سورهء آل عمران رفته است . * ( ذلِكُمُ اللَّه ) * ، يعنى فاعل اين افعال خداست - جلّ جلاله * ( فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ ) * ، چگونه بر مىگردانند شما را از اين ( 10 ) راه روشن و طريق راست ! حسن گفت : معنى آن است كه عقل شما را از اين كار چگونه ( 11 ) برمىگردانند ! و قيل اين تصرفون ، شما را از اين راه راست به كدام ره مىگردانند ! كما قال اللَّه تعالى : فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ ( 12 ) ، كجا مىشوى ( 13 ) از ره صواب ! و « أنّى » بر سه معنى مىآيد ( 14 ) : كيف و متى و حيث ، و اين جا دو معنى را محتمل است : كيف و اين . و الافك الصّرف و الافك الكذب ، فعل به معنى مفعول لأنّه مصروف عن وجهه . * ( فالِقُ الإِصْباحِ ) * ، أى هو فالق الإصباح ، و اشكافندهء ( 15 ) صبح است ، و آن خداست كه از ميان شب تاريك روز روشن بشكافد و اين نيز ( 16 ) از جملهء آن است كه دست و

--> ( 1 ) . مج ، مل ، لت ، مر : استخوان ، وز ، مت : استخان ، آج : هسته . ( 2 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : بآلة . ( 3 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : و مماسة . ( 4 ) . بم ، آف : برون . ( 5 ) . مج ، وز ، مت : بيفزايد . ( 9 - 8 - 6 ) . آج ، لب : قول . ( 7 ) . مج ، وز ، مت ، لت : دگر . ( 10 ) . مج : آن . ( 11 ) . آج ، لب : چون . ( 12 ) . سورهء تكوير ( 81 ) آيهء 26 . ( 13 ) . آج ، لب : مل ، مر : مىرويد . ( 14 ) . آج ، لب : آمد ، مل ، مج ، وز ، مت ، مر : آيد . ( 15 ) . مج ، وز ، مت ، مل ، مر : او شكافنده . ( 16 ) . مج ، وز ، مت ، مر : و اين هم ، مل : و اين همه .